تبليغاتX
نمی دانم! - غزه

نمی دانم!

یادها رفتند و ما هم میرویم از یادها

غزه

غزه با مرگ می جنگد.

خدایا چه کنم؟ خدایا....

کاش وقتی انسان رنجور می شد، جوری بود که درد او را همه انسان ها تحمل می کردن. شاید اگه اون طور بود دنیا جور دیگری بود.

من ماندم و کاش گفتنام!

خدایا کاش مسئولیت من انتخاب بین درست و نادرست می ذاشتی نه تشخیص چیستی درست.

خدایا من چه باید بکنم؟ چه می بایست می کردم و نکردم که هنوز سرگردانم؟

غزه با مرگ می جنگد ! من باید چه کنم؟!

تو خیلی وقته که هیچ کاری نکردی ! فقط بلدی سخنرانی گوش کنی و مجله و کتاب بخونی. از ادبیات تا سیاست از فلسفه تا محاسبات عددی! ولی هنوزم هیچی نمی دونی و نمی دانی دنبال چه می گردی! هنوزم نمی دونی الان باید چه کنی؟

تو هنوز نمی دونی چه وزنی داری؟ چه وزنی می تونی داشته باشی یا چه وزنی باید داشته باشی؟

خدایا فقط خودم و خودت می دونیم چی می گم.

یکشیون می گه: من الان باید علم حمایت از مردم فلسطین بدست بگیرم. پاشم با یه عده که نمی دونم تو سرشون چی می گذره و چه هدفی دارن برم جلو سفارت انگلیس تا اعتراضمو نشون بدم.

دومی می گه: ای ناقلا می خوای خودت گول بزنی ها! این کمترین کاره برا آرامش وجدان پلیدت ها! خو این کاری نداره خو! فش دادن به اسرائیل تو ایران تنها کاریه که هیچ هزینه ای نداره. کلی فایده هم داره! شبم تلویزیون نشونت میده!!

سومی می گه: آغا رو باش، مردم فلسطین! تو از خوابگاه تا دانشگاه چند تا زن گدا رو می بینی نشستن کنار خیابون با بچه هاشون؟ چند تا دختر بچه رو می بینی؟ چرا برای اینا یه کار اینجوری نمی کنی؟  چرا برا اینا دلت نمی سوزه؟ می ترسی ها؟!

چهارمی : آخه بگو به تو چه!؟ فلسطین رو که تو نمی دونی چه خبره. داستان دقیقا چیه؟ اصل ماجرا چیه؟ کی راست می گه ؟ جهان متمدن یا چند تا مسلمون پا برهنه؟تو که نمی دونی این زن و بچه ها راست می گن یا دارن بازی در میارن؟ می گن تهرانیا خیلی زرنگن! راست می گن یا نه؟ گدان یا نه؟ محتاجن یا نه؟ واجب ترین آدماین که تو باید بهشون کمک کنی؟ اینا که وظیفه دولته. تو چرا برا مسئله کردستان هیچ کاری نمی کنی؟ اونجارو که خودت هستی ؟ می بینی. حداقل برا اون چیزایی که قبولشون داری! می ترسی ها؟! ساکت شدی!

پنجمی : اینا چیه داری می گی؟ این حرفا کدومه؟ تو دانشگاه با این همه ایراد نمی خوای کاری بکنی ؟ چی کار کردی تا حالا؟

ششمی : هی ! هواست باشه! تو قول دادی. مادرت یادت رفته؟! ها؟! شیرش حلالت نمی کنه ها! دلت خوش نکن به اینکه نذر بر معصیت روا نباشد. تو قول دادی به همه شون به خواهرت به داداشت. که کاری به این کارا نداشته باشی! مث یه دسته گل یه پارچه آغا آسته بیای آسته بری که گربه شاخت نزنه! اصلا تو برا خونوادت چکار کردی به جز این دلخوشیا که اینم می خوای بگیری و مصیبتش کنی؟ جریان امید یادت رفته! خدا به خیر کرد!!

هفتمی: این حرفا چیه مومن! تو که هنوز تو اصل بحث موندی؟ تو هنوز تو قرآن موندی!  هنوزم نتونستی یه بار با تمرکز و حوصله قرآن بخونی تا بدونی بحث چیه؟ مگه تو خودت شعور نداری ؟ مسئولیت نداری؟ می خوای همین جوری بپری وسط جنگولک بازی در آری آخرش خودت نفهمی چی می گی و دنبال چی بودی؟

هشتمی : با با این حرفا چیه! دیونه! مردم نگاه کن! زندگیتو بکن، درست بخون، تو فکر یه کار باش. تو از الان باید شروع کنی بارت ببندی. میدونی قیمت خونه چنده؟

نهمی : مگه تو قرار نبود اول تکلیف بعضی چیزا رو روشن کنی بعد وارد تعیین مصداق بشی. چت شد باز؟ تو باید اول روشن کنی که چرا فکر می کنی که اسلام بهتر از بقیه ایدئولوژیاست؟ مگه چقد دموکراسی می شناسی چقد کمونیسم می شناسی چه قدر بودا رو میشناسی چه قد بقیه ایسم هارو میشناسی؟ تازه بعدش باید بگی اسلام چیه ؟ کی راست می گه؟ بن لادن؟ سید قطب؟ قرضاوی؟   صلاح الدین محمد بهاالدین؟ مولوی؟ کریکار؟ آقای احمدی یا ملا شاهو یا نه شریعتی؟ سروش؟ مطهری؟ تازه بعدش بشینی فکر کنی که حالا باید چه کنی؟

دهمی : نگا کن تو رو خدا اینو باش! فلان شده بی همه چیز! من که می شناسمت خو ! تو رو چه به این حرفا! تو همونی نبودی که ...

یازدهمی : به جا این شعر بافتنات پاشو برو زبان بخون که اگه خواستی اکسپت بگیری لنگ تافل نباشی! مگه همیشه نمی گی خارج رفتن احتمالا به من خیلی کمک می کنه به هدفام برسم؟

دوازدهمی : می گه یه شعر منصوب به دکتر شریعتی می گه:

خدایا کفر نمی گویم ! پریشانم ! چه می خواهی تو از جانم!

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی، خدایا تو مسئولی!

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است!

چه رنجی می کشد آنکس که انسانست و از احساس سرشار است!

سیزدهمی می گه: مولوی می گه:

لذت هستی نمودی نیست را                                                     عاشق خود کرده بودی نیست را

باد ما و بود ما از داد تست                                                            هستی ما جمله ازایجاد تست

ما نبودیم و تقاضامان نبود                                                               لطف تو نا گفته ما می شنود

چهاردهمی می گه: خیام می گه:

دیروز که گذشت هیچ ازو یاد مکن                                              فردا که نیامدست فریاد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن                                                حالی خوش باش وعمر بر باد مکن

پونزدهمی می گه: حافظ می گه:

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم                         سر زنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناکست و مقصد بس بعید              هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

 حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار                               تا بود وردت دعا ودرس قرآن غم مخور

شونزدهمی  می گه:  بابا این وسوسه ها چیه ؟ مرد ! تو کاراتو خوب انجام دادی. هر کاریم که از دستت بر میومده کردی.  با کمترین هزینه و فایده های زیاد. اینام یواش یواش درست می شه.

هفدهمی می گه:....

هیجدهمی ...

نوزد..

حسام می گه تو چقدر درس می خونی ؟

حاجی می گه تو چقدر فکر می کنی؟

مصطفی می گه تو چقدر قرآن می خونی ؟

بیستمی می گه: ترسو!

بیست ویکمی می گه: عاقل!

بیست ودومی می گه: محتاط!

ای خدا سرم داره می ترکه

غزه همچنان دارد با مرگ می جنگد.

خدایا خودت بهشون کمک کن. خدایا من از اونایی نیستم که بگم به موسی تو و خدات برید بجنگید! خدایا من موسی ندارم!

رب ادخلنی مدخل صدقا و اخرجنی مخرج صدقا و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا

خدایا خودت کمکشون کن. خدایا تا وقتی سلطانت پیدا کنم غزه رو به تو می سپرم.

خدایا شکر!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 0:24  توسط خالد  |